close
تبلیغات در اینترنت
دلم برای چمران تنگ شده است

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : نامشخص
  • کل نظرات : 0
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 5
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 62
  • بازديد ديروز : 149
  • بازديد کننده امروز : 14
  • بازديد کننده ديروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 333
  • بازديد ماه : 1,085
  • بازديد سال : 112,958
  • بازديد کلي : 383,564
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 35.153.73.72
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

پایگاه اینترنتی جنبش دفاع

با توجه به فرمان حضرت ولی امر آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)در امر آتش به اختیار،جنبش دفاع فرهنگی را راه اندازی نمودیم تا در آتش به اختیار فرهنگی قدمی برداشته باشیم...

 دلم برای چمران تنگ شده است‏ 

 

🔹‌‏یک روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگهای نامنظم در اهواز تلفن کردند‌‎ ‌‏و گفتند که امام می‌فرمایند: «دلم برای دکتر چمران تنگ شده است، بگویید به تهران‌‎ ‌‏بیاید.» ‏ 

 

🔸‌‏دکتر که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از‌‎ ‌‏شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام شرفیاب گردید. در معیت ایشان‌‎ ‌‏نقشه‌ها و کالکهای منطقه عملیاتی را به خدمت امام بردیم. دکتر از ناحیه پا ناراحتی‌‎ ‌‌‏داشت و نمی‌توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند اما به احترام امام که به او‌‎ ‌‏عشق می‌ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیادی را متحمل‌‎ ‌‏می‌شد شروع به توضیح و توجیه نقشه‌ها کرد.

 

🔹امام با فراست خاصی که داشتند متوجه‌‎ ‌‏ناراحتی دکتر شده و فرمودند: «آقای دکتر پایتان را دراز کنید و راحت باشید.» دکتر‌‎ ‌‏عرض کرد راحت هستم. امام فرمودند: «می‌گویم پایتان را دراز کنید.» دکتر به احترام‌‎ ‌‏امام نپذیرفتند و عرض کردند دردی احساس نمی‌کنند. دو مرتبه امام با لحن خاصی‌‎ ‌‏ فرمودند: «می‌گویم پایتان را دراز کنید و راحت بنشینید» که لاجرم او هم پذیرفت.

 

🔸پس‌‎ ‌‏از اینکه دیدار به اتمام رسید، امام که آماده رفتن به حسینیه جماران برای دیدار با مردم‌‎ ‌‏بودند فرزند خود حاج احمد آقا را که وسط حیاط منزل ایستاده بود صدا کردند و به او‌‎ ‌‏فرمودند: «احمد، احمد!» ولی حاج احمد آقا در داخل حیاط بود و صدای امام را‌‎ ‌‏نمی‌شنید. بنده او را از داخل ایوان صدا کردم و گفتم که امام شما را صدا می زنند حاج‌‎ ‌‏احمد آقا خدمت امام که رسیدند. آقا به او فرمودند: «این میزها را که گذاشته‌اید، آقای‌‎ ‌‏چمران با پای زخمی که نمی‌تواند از روی آنها رد شود. اینها را بردارید و راه را باز ‌‏کنید. ‌»

 

📚 برداشت‌هایی از سیره امام خمینی (ره)، جلد۲، صفحه۲۰۳.

📝 حجت‌الاسلام #علی_خاک‌رنگین

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: